zerkloppen
خرد کردن، درهم شکستن، له کردن
Beispiele
- Wir sollten dem Jungen die olle Suppenterrine zum ''Zerkloppen'' geben, Dagmar!« schlug Olaf Proßke seiner Frau vor. »Es scheint, er möchte was ''zerkloppen''!بیایید کاسه سوپ کهنه را به پسر بدهیم تا خردش کند، دگمار!» اولاف پروسکه به همسرش پیشنهاد داد. «انگار او میخواهد چیزی را خرد کند!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ضربه زدن یا کوبیدن به قطعات کوچک شکستن یا خرد کردن (عامیانه و قوی)
- Er hat die alte Kiste zerkloppt.او جعبه قدیمی را خرد کرد.
- Pass auf, dass du das Glas nicht zerkloppst!مواظب باش که لیوان را نشکنی!
2
Akkusativ
کسی را به شدت کتک زدن یا ضرب و شتم کردن (عامیانه)
- Die Schläger haben ihn übel zerkloppt.اراذل و اوباش او را به شدت کتک زدند.
- Ich werde dich zerkloppen, wenn du das noch einmal machst!اگر یک بار دیگر این کار را بکنی، حسابی کتکت میزنم!