zerknüllen
مچاله کردن، چروک کردن
Beispiele
- Sie hat es [das Foto] schon ein paar mal ''zerknüllt,'' aber nie weggeworfen.او [عکس را] چند بار "مچاله" کرده بود، اما هرگز آن را دور نینداخته بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مچاله کردن، چروک کردن (کاغذ، پارچه و غیره)
- Er zerknüllte den Brief und warf ihn in den Mülleimer.او نامه را مچاله کرد و در سطل زباله انداخت.
- Sie zerknüllte das Taschentuch in ihrer Hand.او دستمال کاغذی را در دستش مچاله کرد.