فعل
خرد شدن با صدای تق، شکستن با صدای تق
معانی و تعاریف zerknacken:
- چیزی را با فشار یا ضربه شکستن یا خرد کردن، معمولاً با صدایی شبیه ترکیدن یا شکستن خشک
جملات نمونه برای zerknacken:
Im Nu ist eine
در یک لحظه خرد شد.
Er zerknackt die Walnuss mit dem Nussknacker.
او گردو را با گردوشکن میشکند.
Das Eis zerknackt unter seinen Füßen, als er darübergeht.
یخ زیر پاهایش میشکند، وقتی او از روی آن رد میشود.