zerknicken
تا خوردن، مچاله شدن، شکستن (بر اثر تا شدن)
Beispiele
- Sie ''zerknickten'' die Plakate und beschädigten diese dabei.آنها پوسترها را تا کردند و در نتیجه آن را خراب کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مچاله کردن، تا کردن (معمولاً کاغذ، پارچه یا چیزی مشابه)
- Er hat den Brief zerknickt und weggeworfen.او نامه را مچاله کرد و دور انداخت.
- Sie zerknickte das Blatt Papier vor Wut.او از عصبانیت برگه کاغذ را مچاله کرد.
2
Akkusativ
له کردن، خرد کردن (چیزی شکننده یا ظریف)
- Die Kinder haben die Blumen im Garten zerknickt.بچهها گلهای باغچه را له کردند.
- Vorsicht, dass du die Kekse in der Tüte nicht zerknickst!مواظب باش بیسکویتها را در کیسه له نکنی!