zerlesen
از بس خواندن کهنه کردن، فرسوده کردن (کتاب)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) zerlesen
کتاب یا متنی را بر اثر مطالعه فراوان و مکرر فرسوده، کهنه و ورقورق کردن
- Dieses Kinderbuch wurde von den Geschwistern völlig zerlesen.این کتاب کودک بر اثر مطالعه زیاد خواهر و برادرها کاملاً کهنه و فرسوده شده بود.
- Er hat seinen Lieblingsroman so oft gelesen, dass er ihn regelrecht zerlesen hat.او رمان محبوبش را آنقدر خواند که رسماً آن را فرسوده و داغان کرد.