zerlaufen
ذوب شدن، آب شدن، پخش شدن رنگ
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ذوب شدن ماده جامد در اثر گرما، به طوری که شکل خود را از دست بدهد و مایع شود.
- Das Eis in der Sonne ist schnell zerlaufen.یخ زیر آفتاب به سرعت آب شد.
- Die Butter zerläuft in der heißen Pfanne.کره در ماهیتابه داغ آب میشود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پخش شدن رنگ یا جوهر روی سطح مرطوب یا در آب، به طوری که طرح اصلی محو شود.
- Die Tinte auf dem Papier ist zerlaufen, weil es nass geworden ist.جوهر روی کاغذ پخش شد چون خیس شده بود.
- Die Farben des Gemäldes sind im Laufe der Zeit zerlaufen.رنگهای تابلو در طول زمان پخش شدهاند.