zerlegen

Aussprache: /tsɛɐ̯ˈleːɡn̩/
Wortzerlegung: zer·le·gen
فعل

قطعه‌قطعه کردن، تجزیه کردن، آنالیز کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ / Akkusativ + in + Akkusativ

دستگاه، جسم یا گوشت را به قطعات کوچک‌تر و اجزای سازنده تقسیم یا پیاده کردن

  • Der Mechaniker hat den Motor komplett zerlegt.مکانیک موتور را کاملاً باز و قطعه‌قطعه کرد.
  • Der Koch zerlegte das Hähnchen in vier Teile.آشپز مرغ را به چهار قسمت تقسیم کرد.
2 Akkusativ

مفهوم، مسئله یا متن را جزء به جزء تحلیل و کالبدشکافی کردن

  • Im Seminar zerlegten wir das Gedicht Wort für Wort.در سمینار ما شعر را کلمه به کلمه تحلیل کردیم.
  • Er hat die Argumente seines Gegners völlig zerlegt.او استدلال‌های حریفش را کاملاً در هم کوبید و تحلیل کرد.