zerlegen
قطعهقطعه کردن، تجزیه کردن، آنالیز کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Akkusativ + in + Akkusativ
دستگاه، جسم یا گوشت را به قطعات کوچکتر و اجزای سازنده تقسیم یا پیاده کردن
- Der Mechaniker hat den Motor komplett zerlegt.مکانیک موتور را کاملاً باز و قطعهقطعه کرد.
- Der Koch zerlegte das Hähnchen in vier Teile.آشپز مرغ را به چهار قسمت تقسیم کرد.
2
Akkusativ
مفهوم، مسئله یا متن را جزء به جزء تحلیل و کالبدشکافی کردن
- Im Seminar zerlegten wir das Gedicht Wort für Wort.در سمینار ما شعر را کلمه به کلمه تحلیل کردیم.
- Er hat die Argumente seines Gegners völlig zerlegt.او استدلالهای حریفش را کاملاً در هم کوبید و تحلیل کرد.