فعل
تجزیه کردن، قطعهقطعه کردن
معانی و تعاریف zerlegen:
- چیزی را به اجزای کوچکتر یا قطعات تشکیلدهنده آن تقسیم کردن یا از هم باز کردن.
- (مجازی) یک متن، ایده یا استدلال را به دقت تحلیل و بررسی کردن.
جملات نمونه برای zerlegen:
Die neue Fräsmaschine wurde in ihre Einzelteile ''zerlegt.''
دستگاه فرز جدید به قطعات تشکیلدهندهاش تجزیه شد.
Der Koch ''zerlegte'' die gebratene Gans fachmännisch.
آشپز غاز بریانشده را به صورت حرفهای قطعهقطعه کرد.
Mein Psychiater ''zerlegt'' in jeder Sitzung meine letzten Träume.
روانکاو من در هر جلسه رؤیاهای اخیرم را تحلیل (تجزیه) میکند.