zermürbt

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈmʏʁpt/
Worttrennung: zer·mürbt
صفت

فرسوده، خسته و کوفته، از پا افتاده

Bedeutungen

1

کاملاً خسته و فرسوده از نظر جسمی یا روحی، اغلب به دلیل فشار طولانی مدت، سختی یا ناامیدی.

  • Nach dem langen Marsch war er völlig zermürbt.پس از پیاده‌روی طولانی، او کاملاً از پا افتاده بود.
  • Die ständigen Rückschläge hatten ihn zermürbt.شکست‌های مداوم او را فرسوده کرده بود.
  • Sie sah zermürbt aus, aber sie gab nicht auf.او خسته و کوفته به نظر می‌رسید، اما تسلیم نشد.