فعل
خرد کردن، له کردن، درهم شکستن
معانی و تعاریف zermalmen:
- خرد کردن، له کردن، پودر کردن (با فشار زیاد)
جملات نمونه برای zermalmen:
Für den Kuchen müssen Nüsse ''zermalmt'' werden.
برای کیک باید گردوها خرد شوند.
Die Schrottpresse hat das Auto ''zermalmt.''
پرس ضایعات خودرو را درهم شکست.
Die Maschine zermalmt die Steine zu feinem Sand.
دستگاه سنگها را به شن ریز خرد میکند.