zermanschen
له کردن، پوره کردن
Beispiele
- Voller Genuss ''zermanschte'' sie die Petersilienkartoffeln in der braunen Butter.او با لذت فراوان سیبزمینیهای جعفری را در کره قهوهای "له کرد".
- Das Baby bekam in Apfelmus ''zermanschte'' Banane.به نوزاد موز "له شده" در پوره سیب داده شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی نرم را له یا خرد کردن
- Sie zermanschte die Kartoffeln für das Püree.او سیبزمینیها را برای پوره له کرد.
- Das Kind hat die Banane zermanscht.بچه موز را له کرد.
2
Akkusativ
چیزی را با له کردن یا فشار خراب یا نابود کردن (مجازی/محاوره)
- Er hat das Dokument versehentlich zermanscht.او به طور تصادفی سند را مچاله کرد/خراب کرد.
- Die Maschine hat die Früchte komplett zermanscht.دستگاه میوهها را کاملاً له و خراب کرد.