zermusen

Aussprache: /t͡sɛrˈmuːzn̩/
Wortzerlegung: zer·mu·sen
فعل

له کردن، پوره کردن

Beispiele

  • Kinder spielen mit Gabeln, um mit ihren scharfen Zinken grüne Bohnen zu ''zermusen'' oder Kartoffeln mit Ketchup zu zermatschen, bis alles ganz rosa ist.کودکان با چنگال بازی می‌کنند تا لوبیا سبز را با دندانه‌های تیزش له کنند یا سیب‌زمینی‌ها را با کچاپ له کنند تا زمانی که همه چیز کاملاً صورتی شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار له کردن تا به شکل پوره یا خمیر درآید.

  • Man muss die gekochten Kartoffeln gut zermusen, um ein cremiges Püree zu erhalten.باید سیب‌زمینی‌های پخته شده را خوب له کرد تا یک پوره خامه‌ای به دست آید.
  • Die Banane war so reif, dass sie sich leicht zermusen ließ.موز آنقدر رسیده بود که به راحتی له می‌شد.