فعل
له کردن، مچاله کردن
معانی و تعاریف zerquetschen:
- چیزی را با فشار زیاد له یا خرد کردن؛ مچاله کردن
- امید، روحیه یا احساسات کسی را از بین بردن؛ درهم شکستن
جملات نمونه برای zerquetschen:
In New York ist ein Mann von einem Aufzug ''zerquetscht'' worden.
مردی توسط آسانسور له شد.
Er zerquetschte die leere Dose mit der Hand.
او قوطی خالی را با دستش مچاله کرد.
Die Maschine zerquetschte die Früchte zu Saft.
دستگاه میوهها را له کرد تا آبمیوه شود.