zerrinnen
ذوب شدن، آب شدن، از بین رفتن، محو شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ذوب شدن و از بین رفتن (معمولاً مایعات یا مواد جامد شبیه آن)؛ به تدریج ناپدید شدن یا محو گشتن (به صورت مجازی).
- Das Eis in der Sonne zerrann.یخ در آفتاب آب شد.
- Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung zerrann mit jedem Tag.امید به یک راهحل سریع با هر روز محو میشد.