zerrinnen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʁɪnən/
Worttrennung: zer·rin·nen
فعل

ذوب شدن، آب شدن، از بین رفتن

Beispiele

  • … und so trat am folgenden Tage früh Morgens die Sonne in vollem Glanze am azurnen Horizont hervor, und der Schnee ''zerrann'' im... و بدین ترتیب روز بعد صبح زود خورشید با تمام شکوه در افق لاجوردی طلوع کرد و برف آب شد.

Bedeutungen

1 intransitiv

(معمولاً مایعات یا چیزهای شبیه به آن) آب شدن و از بین رفتن؛ (مجازی) به تدریج ناپدید شدن یا محو گشتن.

  • Der Schnee zerrinnt in der Sonne.برف زیر نور خورشید آب می‌شود.
  • Die Zeit zerrinnt uns zwischen den Fingern.زمان از بین انگشتان ما محو می‌شود (زمان را از دست می‌دهیم).