zerrinnen
ذوب شدن، آب شدن، از بین رفتن
Beispiele
- … und so trat am folgenden Tage früh Morgens die Sonne in vollem Glanze am azurnen Horizont hervor, und der Schnee ''zerrann'' im... و بدین ترتیب روز بعد صبح زود خورشید با تمام شکوه در افق لاجوردی طلوع کرد و برف آب شد.
Bedeutungen
1
intransitiv
(معمولاً مایعات یا چیزهای شبیه به آن) آب شدن و از بین رفتن؛ (مجازی) به تدریج ناپدید شدن یا محو گشتن.
- Der Schnee zerrinnt in der Sonne.برف زیر نور خورشید آب میشود.
- Die Zeit zerrinnt uns zwischen den Fingern.زمان از بین انگشتان ما محو میشود (زمان را از دست میدهیم).