zerrühren
مخلوط کردن (با هم زدن)، هم زدن (تا کاملاً مخلوط شود)
Beispiele
- Alsdann wird 3⁄4 Maß dicke Sahne mit den weich gedämpften Zwiebeln und der Butter ''zerrührt'', 1 Eßlöffel feines Mehl mit Wasser ''zerrührt'', hinzu gegeben und solches in eine tiefe porzellanene Schüssel getan.سپس 3/4 پیمانه خامه غلیظ را با پیازهای نرم شده و کره مخلوط کرده، 1 قاشق غذاخوری آرد لطیف را با آب مخلوط کرده، اضافه میکنیم و این را در یک کاسه عمیق چینی میریزیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
هم زدن چیزی تا زمانی که کاملاً حل شود، له شود یا به طور کامل با مایع دیگری مخلوط گردد.
- Man muss die Eier mit dem Zucker gut zerrühren, bis eine cremige Masse entsteht.باید تخممرغها را با شکر خوب هم زد تا یک مایه کرمی شکل به دست آید.
- Der Regen hat die Erde zerrührt und alles schlammig gemacht.باران خاک را له کرده و همه جا را گلآلود کرده است.