zerrütten
از هم پاشیدن، متلاشی کردن، خراب کردن (رابطه، پیوند، سلامتی)
Beispiele
- Wie in vielen anderen Fällen ''zerrüttete'' auch diese Ehe unter den Belastungen der Alkoholkrankheit und Sucht.در بسیاری موارد دیگر، این ازدواج نیز تحت فشارهای بیماری الکلی و اعتیاد از هم پاشید.
- Hier tritt an Stelle der Gelassenheit, die keine mörderische Drohung zu erschüttern vermag, eine heillose Angst, die die Persönlichkeit ''zerrüttet''.در اینجا به جای آرامشی که هیچ تهدید قاتلانهای نمیتواند آن را متزلزل کند، ترسی شوم پدیدار میشود که شخصیت را متلاشی میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به شدت آسیب رساندن یا از بین بردن چیزی (مثلاً سلامتی، اعصاب، روابط، اقتصاد).
- Der Stress hat seine Gesundheit zerrüttet.استرس سلامتی او را به هم ریخته است.
- Die Wirtschaftskrise zerrüttete das Vertrauen der Anleger.بحران اقتصادی اعتماد سرمایهگذاران را متزلزل کرد.