zerrütten
از هم پاشیدن، متلاشی کردن، خراب کردن (رابطه، پیوند، سلامتی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerrütten)
به شدت آسیب رساندن یا از بین بردن چیزی (مثلاً سلامتی، اعصاب، روابط، اقتصاد).
- Die ständige Arbeit hat seine Gesundheit zerrüttet.کار مداوم سلامتی او را از بین برده است.
- Der Streit zerrüttete die Freundschaft zwischen den beiden.دعوا دوستی بین آن دو را از بین برد.