فعل
به هم ریختن، درهم و برهم کردن، خراب کردن (با تکان دادن)
معانی و تعاریف zerrammeln:
- خرد و خمیر کردن، داغان کردن، خراب کردن (با خشونت یا بیدقتی - عامیانه)
جملات نمونه برای zerrammeln:
„»Ist dieses der Dank dafür, daß Sie uns das Bett ''zerrammelt'' hat?« schrie die Wirtin.“
«آیا این پاداش این است که تخت را به هم ریختی؟» زن صاحب مهمانخانه فریاد زد.
Er hat das alte Fahrrad komplett zerrammelt.
او دوچرخه قدیمی را کاملاً داغان کرد.
Die Kinder haben das Spielzeug zerrammelt.
بچهها اسباببازی را خراب کردند.