zerreiben
ساییدن، پودر کردن، له کردن
Beispiele
- Die Krankenschwester ''zerreibt'' die Tablette mit einem Mörser.پرستار قرص را با هاون میساید.
- Die Parteispitze ''zerrieb'' sich an internen Querelen.رهبری حزب در اثر درگیریهای داخلی تحلیل رفت و خرد شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ساییدن یا فشار دادن به قطعات کوچکتر تبدیل کردن، خرد کردن.
- Man kann Gewürze in einem Mörser zerreiben.میتوان ادویهها را در هاون خرد کرد.
- Die Steine wurden durch die Erosion zerrieben.سنگها بر اثر فرسایش خرد شدند.