zerreissen

Aussprache: /t͡sɛˈraɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: zer·reis·sen
Wort

پاره کردن، پاره شدن، دریدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را پاره کردن، تکه تکه کردن

  • Er zerriss den Brief in kleine Stücke.او نامه را به تکه‌های کوچک پاره کرد.
  • Der Hund hat das Kissen zerrissen.سگ بالشت را پاره کرده است.
2 sich

خود را پاره پاره کردن (مجازی)، از هم پاشیدن، دچار تضاد درونی شدن (معمولاً با sich)

  • Sie zerriss sich fast, um allen gerecht zu werden.او تقریباً خود را پاره پاره کرد تا همه را راضی نگه دارد.
  • Seine Seele zerriss zwischen Pflicht und Wunsch.روح او بین وظیفه و آرزو از هم پاشیده بود.