zerreissen
پاره کردن، پاره شدن، دریدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را پاره کردن، تکه تکه کردن
- Er zerriss den Brief in kleine Stücke.او نامه را به تکههای کوچک پاره کرد.
- Der Hund hat das Kissen zerrissen.سگ بالشت را پاره کرده است.
2
sich
خود را پاره پاره کردن (مجازی)، از هم پاشیدن، دچار تضاد درونی شدن (معمولاً با sich)
- Sie zerriss sich fast, um allen gerecht zu werden.او تقریباً خود را پاره پاره کرد تا همه را راضی نگه دارد.
- Seine Seele zerriss zwischen Pflicht und Wunsch.روح او بین وظیفه و آرزو از هم پاشیده بود.