wegzerren
به زور کشیدن و بردن، با خود کشیدن و دور کردن
Beispiele
- Marcus packte mich am Arm und versuchte, mich ''wegzuzerren''.مارکوس بازویم را گرفت و سعی کرد مرا به زور ببرد.
- Wir mussten ihn mit Gewalt von der Haustür ''wegzerren''.مجبور شدیم او را با زور از در خانه دور کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با زور و کشیدن از جایی دور کردن
- Der Polizist zerrte den Demonstranten weg.پلیس تظاهرکننده را به زور دور کرد.
- Sie zerrte ihr Kind vom Spielplatz weg.او فرزندش را با زور از زمین بازی دور کرد.
2
Akkusativ + aus + Dativ
(مجازی) کسی را از یک وضعیت یا محیط ناخواسته با زور بیرون کشیدن
- Er wurde aus seiner Lethargie weggezerrt.او از بیحالیاش بیرون کشیده شد.
- Die Pflicht zerrte ihn von seiner Familie weg.وظیفه او را از خانوادهاش دور کرد.