zersingen
با آواز خراب کردن، از بین بردن با آواز، دل شکستن با آواز
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zersingen)
چیزی را با آواز خواندن خراب کردن یا از بین بردن (معمولاً به صورت استعاری).
- Er hat das Lied komplett zersungen.او آهنگ را کاملاً با آواز خواندن خراب کرد.
- Mit seiner schiefen Stimme zersang er die schöne Melodie.او با صدای ناهنجارش ملودی زیبا را با آواز خواندن از بین برد.
2
sich + Dativ (Herz)
دل کسی را با آواز خواندن شکستن یا غمگین کردن (استعاری، اغلب با Herz).
- Sie hat sich mit ihrem traurigen Lied das Herz zersungen.او با آهنگ غمگینش دل خود را شکست.
- Der Sänger zersang sich das Herz, als er an seine verlorene Liebe dachte.خواننده با فکر کردن به عشق از دست رفتهاش، دل خود را با آواز شکست.