فعل
خرد شدن، تکه تکه شدن (بر اثر برخورد)
معانی و تعاریف zerschellen:
- خرد شدن، متلاشی شدن، درهم شکستن (معمولاً با برخورد به چیزی سخت)
جملات نمونه برای zerschellen:
Das Flugzeug ''ist'' beim Aufprall an der Felswand ''zerschellt.''
هنگام برخورد با صخره، هواپیما خرد شد و سقوط کرد.
„Nur einige Wochen nach Mugabes Wahl ''zerschellte'' Samora Machels Flugzeug auf südafrikanischem Territorium an einem Berg.“
«فقط چند هفته پس از انتخاب موگابه، هواپیمای سامورا ماشل در قلمرو آفریقای جنوبی به کوهی برخورد کرد و خرد شد.»
Das Schiff zerschellte an den Felsen.
کشتی به صخرهها برخورد کرد و متلاشی شد.