Deklinierte Form
خرد شده، شکسته (حالت وصفی)
معانی و تعاریف zerschellten:
- به شدت به چیزی برخورد کردن و متلاشی شدن؛ شکستن و از هم پاشیدن به قطعات ریز (اغلب در مورد اشیاء شکننده یا در ادبیات).
- به طور کامل شکست خوردن، ناامید شدن یا از بین رفتن، به خصوص در مورد امیدها، رؤیاها یا تلاشها.
جملات نمونه برای zerschellten:
Das Schiff zerschellte an den Klippen im Sturm.
کشتی در طوفان به صخرهها برخورد کرد و متلاشی شد.
Die Vase fiel vom Tisch und zerschellte auf dem Marmorboden.
گلدان از روی میز افتاد و روی زمین مرمرین خرد شد.
Alle seine Hoffnungen zerschellten an der Gleichgültigkeit der Bürokratie.
تمام امیدهای او به بیتفاوتی بوروکراسی برخورد کرد و از بین رفت.