zerschleißen
فرسوده شدن، کهنه شدن، پاره شدن (از استفاده زیاد)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerschleißen)
چیزی را بر اثر استفاده زیاد یا طولانیمدت فرسوده، کهنه یا پاره کردن.
- Die alten Schuhe haben sich auf der langen Reise zerschlissen.کفشهای قدیمی در سفر طولانی فرسوده شدند.
- Er hat seinen Anzug durch tägliches Tragen zerschlissen.او کت و شلوار خود را با پوشیدن روزانه کهنه کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zerschleißen)
به صورت مجازی، چیزی را (مانند اعصاب یا روابط) فرسوده یا از بین بردن.
- Die ewigen Streitereien zerschlissen seine Nerven.دعواهای ابدی اعصاب او را فرسوده میکند.
- Diese Situation zerschleißt die Beziehung zwischen den Partnern.این وضعیت رابطه بین شرکا را از بین میبرد.