zerschleissen
فرسوده کردن، از بین بردن (با استفاده زیاد)
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کشیدن، پاره کردن یا استفاده مکرر و شدید، چیزی را از هم دریدن یا فرسوده کردن.
- Der Hund zerschliss das alte Kissen in Sekundenschnelle.سگ بالش کهنه را در عرض چند ثانیه پاره کرد.
- Die ständige Reibung zerschliss das Seil.اصطکاک مداوم طناب را فرسوده کرد.