zerschlitzen
پاره کردن، شکافتن (با جسم تیز)
Beispiele
- Er ''zerschlitzte'' mit einem Messer in etwa zehn bis fünfzehn Fällen auf dem Südring die gepolsterten Bänke [der S-Bahn].او با چاقو در حدود ده تا پانزده مورد نیمکتهای روکشدار [قطار شهری] را در مسیر جنوبی ''پاره کرد''.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با یک شیء تیز (مانند چاقو) پاره کردن یا شکافهای عمیق در آن ایجاد کردن.
- Der Dieb hat die Tasche zerschlitzt.دزد کیف را پاره کرد.
- Er zerschlitzte den Stoff mit einem Messer.او پارچه را با چاقو شکافت.