zerschmelzen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʃmɛlt͡sn̩/
Worttrennung: zer·schmel·zen
فعل

ذوب شدن، گداختن (خود به خود)؛ ذوب کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

کاملاً ذوب شدن یا آب شدن، به طوری که شکل اصلی خود را از دست بدهد یا از بین برود.

  • Das Eis in der heißen Pfanne zerschmolz sofort.یخ در تابه داغ فوراً ذوب شد.
  • Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung zerschmolz mit jedem Tag.امید به یک راه حل سریع با هر روز آب می‌شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مجازی: به تدریج از بین رفتن، محو شدن، ناپدید شدن یا از میان رفتن (مانند احساسات، مشکلات، موانع).

  • Die anfängliche Skepsis zerschmolz, als er die positiven Ergebnisse sah.شک و تردید اولیه با دیدن نتایج مثبت از بین رفت.
  • Die Spannungen zwischen den beiden Ländern begannen langsam zu zerschmelzen.تنش‌ها بین دو کشور به آرامی شروع به از میان رفتن کرد.