zerschmeißen
خرد کردن، درهم شکستن، خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerschmeißen)
چیزی را با پرت کردن یا ضربه زدن شکستن، خرد کردن.
- Er hat vor Wut das Handy auf den Boden zerschmissen.او از عصبانیت موبایل را روی زمین انداخت و شکست.
- Die Kinder haben die Spielzeugfigur zerschmissen.بچهها فیگور اسباببازی را شکستند.