zerschmeißen
خرد کردن، درهم شکستن، خراب کردن
Beispiele
- Die Kids fragen, warum sie Milchflaschen ''zerschmeißen'', heißt, eine sinnlose Frage stellen.بچهها میپرسند چرا بطریهای شیر را خراب میکنند، یعنی سوال بیمعنی میپرسند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با پرت کردن یا ضربه زدن شکستن، خرد کردن
- Er hat die Vase zerschmissen.او گلدان را شکست.
- Aus Wut zerschmiss sie alle Teller.او از عصبانیت تمام بشقابها را خرد کرد.