zerschroten
خرد کردن، آسیاب کردن (به قطعات درشت)
Beispiele
- Max und Moritz ''wurden'' im Mahlwerk der Mühle ''zerschrotet.ماکس و موریتز در دستگاه آسیاب آسیاب خرد شدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به قطعات کوچک و درشت خرد کردن، آسیاب کردن (معمولاً غلات یا مواد سخت).
- Der Bauer zerschrotet das Getreide für das Vieh.کشاورز غلات را برای دام خرد میکند.
- Man kann alte Computerteile zerschroten, um die Metalle zu recyceln.میتوان قطعات قدیمی کامپیوتر را خرد کرد تا فلزات بازیافت شوند.