zerschunden

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʃʊndn̩/
Wortzerlegung: zer·schun·den
صفت

زخمی، خراشیده، کوفته، آزرده (جسمی و روحی)؛ فرسوده و داغان

Beispiele

  • Jemand riss ihm das zerfetzte Hemd vom ''zerschundenen'' Rücken.کسی پیراهن پاره‌اش را از پشت زخمی و خراشیده‌اش درید.
  • Er hebt seine Hand, um Mitgefühl für seine ''zerschundene'' Seele zu bitten.او دستش را بلند می‌کند تا برای روح لرزان و آزرده‌اش التماس کند.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ

(درباره بدن، پوست، دست و پا) به شدت خراشیده، کوفته و زخمی‌شده در اثر صخره، شکنجه، زمین خوردن یا کار سخت.

  • Er hatte zerschundene Hände von der harten Arbeit.او دستان زخم‌وزیلی و کوفته‌ای از کار سخت داشت.
  • Seine Knie waren nach dem Sturz völlig zerschunden.زانوانش پس از زمین خوردن کاملاً زخمی و له شده بودند.
2 attributiv oder prädikativ

(مجازی - درباره روح، احساسات یا اشیاء) روح و روانِ بسیار آزرده و آسیب‌دیده؛ یا شیئی که به شدت فرسوده و داغان شده است.

  • Ihre zerschundene Seele brauchte Zeit zur Heilung.روحِ آزرده و خسته‌اش به زمان برای بهبود نیاز داشت.
  • Mit zerschundenen Schuhen kam er nach Hause.با کفش‌های کاملاً فرسوده و داغان به خانه آمد.