zerstechen
سوراخ سوراخ کردن، پنچر کردن با شیء نوکتیز
Bedeutungen
1
Akkusativ
با نیش زدن مکرر یا فرو کردن شیء نوکتیز، چیزی را سوراخسوراخ یا خراب کردن
- Die Mücken haben mich in der Nacht zerstochen.پشهها در طول شب مرا سوراخسوراخ (نیش) کردند.
- Er hat den Reifen mit einem Messer zerstochen.او لاستیک را با چاقو سوراخ کرد.