zerstieben

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʃtiːbn̩/
Worttrennung: zer·stie·ben
فعل

پراکنده شدن، متلاشی شدن، محو شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به ذرات کوچک یا گرد و غبار تبدیل شده و پراکنده شدن.

  • Der Staub zerstob in der Luft, als der Wind aufkam.با وزیدن باد، گرد و غبار در هوا پراکنده شد.
  • Die Asche des Feuers zerstob langsam.خاکستر آتش به آرامی پراکنده شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) به سرعت از بین رفتن، ناپدید شدن، متلاشی شدن (مانند امیدها، رویاها).

  • Seine Hoffnungen zerstoben wie Seifenblasen.امیدهای او مانند حباب‌های صابون از بین رفتند.
  • Der Traum von einem besseren Leben zerstob schnell.رویای یک زندگی بهتر به سرعت متلاشی شد.