zerstieben
پراکنده شدن، متلاشی شدن، محو شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به ذرات کوچک یا گرد و غبار تبدیل شده و پراکنده شدن.
- Der Staub zerstob in der Luft, als der Wind aufkam.با وزیدن باد، گرد و غبار در هوا پراکنده شد.
- Die Asche des Feuers zerstob langsam.خاکستر آتش به آرامی پراکنده شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) به سرعت از بین رفتن، ناپدید شدن، متلاشی شدن (مانند امیدها، رویاها).
- Seine Hoffnungen zerstoben wie Seifenblasen.امیدهای او مانند حبابهای صابون از بین رفتند.
- Der Traum von einem besseren Leben zerstob schnell.رویای یک زندگی بهتر به سرعت متلاشی شد.