فعل
سوراخ کردن، پاره کردن (با شیء نوکتیز)، پنچر کردن
معانی و تعاریف zerstechen:
- سوراخ سوراخ کردن، با نیش زدن یا فرو کردن چیزی آسیب رساندن
جملات نمونه برای zerstechen:
Lukas würde niemals den Pullover seiner Schwester mit dem Küchenmesser ''zerstechen.''
لوکاس هرگز ژاکت خواهرش را با چاقوی آشپزخانه سوراخ نمیکرد.
„Mollath kennt sich aus mit Reifen. Er ''zersticht'' sie auf eine Weise, dass die Luft nicht sofort entweicht, sondern erst beim Fahren.“
مولات با لاستیکها آشناست. او آنها را به گونهای پنچر میکند که هوا بلافاصله خارج نشود، بلکه هنگام رانندگی.
Die Mücken haben mich in der Nacht zerstochen.
پشهها در شب مرا نیش زدند (سوراخ سوراخ کردند).