zerstoßen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʃtoːsn̩/
Worttrennung: zer·sto·ßen
فعل

له کردن، کوبیدن، خرد کردن

Beispiele

  • Das Aroma von Kümmel entfaltet sich am besten, wenn er nicht in Pulverform verwendet, sondern die ganzen Körner direkt vor der Verwendung frisch ''zerstoßen'' werden.عطر زیره زمانی به بهترین شکل آزاد می‌شود که به صورت پودر استفاده نشود، بلکه دانه‌های کامل درست قبل از مصرف تازه کوبیده شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با ضربه یا فشار به قطعات کوچک‌تر خرد کردن یا له کردن.

  • Man kann Eis in einem Mörser zerstoßen.می‌توان یخ را در هاون خرد کرد.
  • Sie zerstieß die Gewürze zu feinem Pulver.او ادویه‌ها را به پودر ریز خرد کرد.
2 Akkusativ

با ضربه یا فشار به چیزی آسیب رساندن و آن را کبود کردن.

  • Er hat sich den Finger zerstoßen.او انگشتش را کوبید و کبود کرد.
  • Der Fall hat den Apfel zerstoßen.افتادن سیب را له کرد.