zerstreuen
پراکنده کردن، متفرق کردن، حواسپرت کردن
Beispiele
- Sie ist schrecklich unordentlich und ''zerstreut'' ihre Akten immer im ganzen Büro.او به طرز وحشتناکی بینظم است و همیشه پروندههایش را در سرتاسر دفتر پخش و پراکنده میکند.
- Armselige Hütten waren in der kargen Berglandschaft ''zerstreut.کلبههای فقیرانهای در چشمانداز خشک کوهستانی پراکنده شده بودند.
- Die Polizei ''zerstreute'' die Gruppe von Schaulustigen.پلیس گروه تماشاچیان کنجکاو را متفرق کرد.
- Die Menschenmenge ''zerstreute'' sich sofort nach der Vorstellung.جمعیت بلافاصله پس از نمایش متفرق شدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را در جهات مختلف پخش یا متفرق کردن.
- Der Wind zerstreute die Blätter.باد برگها را پراکنده کرد.
- Die Polizei zerstreute die Menge.پلیس جمعیت را متفرق کرد.
2
sich
خود را با کاری سرگرم کردن تا از نگرانیها یا افکار ناخوشایند دور شد.
- Er zerstreut sich gerne mit Lesen.او دوست دارد با مطالعه خودش را سرگرم کند.
- Nach einem langen Arbeitstag muss ich mich zerstreuen.بعد از یک روز کاری طولانی، باید خودم را سرگرم کنم.
3
Akkusativ
شک و تردید یا ترس را از بین بردن.
- Er konnte ihre Zweifel zerstreuen.او توانست شک و تردیدهای او را برطرف کند.
- Diese Nachricht hat meine Befürchtungen zerstreut.این خبر ترسهای من را از بین برد.