zerstreuen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈʃtʁɔɪ̯ən/
Wortzerlegung: zer·streu·en
فعل

پراکنده کردن، متفرق کردن، حواس‌پرت کردن

Beispiele

  • Sie ist schrecklich unordentlich und ''zerstreut'' ihre Akten immer im ganzen Büro.او به طرز وحشتناکی بی‌نظم است و همیشه پرونده‌هایش را در سرتاسر دفتر پخش و پراکنده می‌کند.
  • Armselige Hütten waren in der kargen Berglandschaft ''zerstreut.کلبه‌های فقیرانه‌ای در چشم‌انداز خشک کوهستانی پراکنده شده بودند.
  • Die Polizei ''zerstreute'' die Gruppe von Schaulustigen.پلیس گروه تماشاچیان کنجکاو را متفرق کرد.
  • Die Menschenmenge ''zerstreute'' sich sofort nach der Vorstellung.جمعیت بلافاصله پس از نمایش متفرق شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را در جهات مختلف پخش یا متفرق کردن.

  • Der Wind zerstreute die Blätter.باد برگ‌ها را پراکنده کرد.
  • Die Polizei zerstreute die Menge.پلیس جمعیت را متفرق کرد.
2 sich

خود را با کاری سرگرم کردن تا از نگرانی‌ها یا افکار ناخوشایند دور شد.

  • Er zerstreut sich gerne mit Lesen.او دوست دارد با مطالعه خودش را سرگرم کند.
  • Nach einem langen Arbeitstag muss ich mich zerstreuen.بعد از یک روز کاری طولانی، باید خودم را سرگرم کنم.
3 Akkusativ

شک و تردید یا ترس را از بین بردن.

  • Er konnte ihre Zweifel zerstreuen.او توانست شک و تردیدهای او را برطرف کند.
  • Diese Nachricht hat meine Befürchtungen zerstreut.این خبر ترس‌های من را از بین برد.