zerstrubbeln
ژولیده کردن، آشفته کردن (مو)
Beispiele
- In der Zeit, als sie Punk war, ''zerstrubbelte'' sie sich jeden Morgen das in Bier gewaschene, feuchte Haar.در دورانی که پانک بود، هر روز صبح موهایش را که با آبجو شسته بود و هنوز خیس بود، ژولیده میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
موها را به هم ریختن یا ژولیده کردن، معمولاً به شکلی که نامرتب به نظر برسند.
- Nach dem Aufstehen waren ihre Haare völlig zerstrubbelt.بعد از بیدار شدن، موهایش کاملاً ژولیده بود.
- Der kleine Junge zerstrubbelte sich die Haare beim Spielen.پسر کوچک هنگام بازی موهایش را به هم ریخت.