فعل
تقسیم کردن (به قطعات)، خرد کردن
معانی و تعاریف zerteilen:
- چیزی را به چند قسمت یا تکه تقسیم کردن
جملات نمونه برای zerteilen:
In der Zwischenzeit Salat waschen und ''zerteilen,'' mit Öl, Salz, Pfeffer und Zitronensaft anmachen.
در این فاصله سالاد را بشویید و خرد کنید، با روغن، نمک، فلفل و آبلیمو مخلوط کنید.
Er zerteilte den Kuchen in acht Stücke.
او کیک را به هشت تکه تقسیم کرد.
Das Land wurde nach dem Krieg in mehrere Zonen zerteilt.
کشور پس از جنگ به چندین منطقه تقسیم شد.