zertreten
له کردن با پا, لگدمال کردن, سرکوب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی را له کردن)
چیزی را با پا له کردن یا از بین بردن.
- Er zertrat achtlos die Blumen auf dem Weg.او بیملاحظه گلها را در مسیر لگدمال کرد.
- Pass auf, dass du die Schnecke nicht zertrittst!مواظب باش حلزون را له نکنی!
2
Akkusativ (چیزی را سرکوب کردن)
(مجازی) چیزی را سرکوب کردن، از بین بردن (مانند حقوق، امیدها، اعتراضات).
- Die Regierung versuchte, die Proteste mit Gewalt zu zertreten.دولت تلاش کرد اعتراضات را با خشونت سرکوب کند.
- Seine Hoffnungen wurden mit der Absage endgültig zertreten.امیدهای او با رد شدن، کاملاً از بین رفت.