zertreten

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈtreːtn̩/
Worttrennung: zer·tre·ten
فعل

له کردن با پا, لگدمال کردن, سرکوب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی را له کردن)

چیزی را با پا له کردن یا از بین بردن.

  • Er zertrat achtlos die Blumen auf dem Weg.او بی‌ملاحظه گل‌ها را در مسیر لگدمال کرد.
  • Pass auf, dass du die Schnecke nicht zertrittst!مواظب باش حلزون را له نکنی!
2 Akkusativ (چیزی را سرکوب کردن)

(مجازی) چیزی را سرکوب کردن، از بین بردن (مانند حقوق، امیدها، اعتراضات).

  • Die Regierung versuchte, die Proteste mit Gewalt zu zertreten.دولت تلاش کرد اعتراضات را با خشونت سرکوب کند.
  • Seine Hoffnungen wurden mit der Absage endgültig zertreten.امیدهای او با رد شدن، کاملاً از بین رفت.