zertrümmert
خرد شده، درهم شکسته
Bedeutungen
1
کاملاً شکسته یا خرد شده به قطعات کوچک؛ ویران شده.
- Nach dem Unfall war das Auto ein zertrümmertes Wrack.پس از تصادف، ماشین لاشه خرد شدهای بود.
- Die alten Mauern lagen zertrümmert am Boden.دیوارهای قدیمی خرد شده بر روی زمین افتاده بودند.
- Sein Traum wurde durch die unerwartete Nachricht völlig zertrümmert.رویای او با خبر غیرمنتظره کاملاً درهم شکست.