zerwühlen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈvyːln̩/
Wortzerlegung: zer·wüh·len
فعل

زیر و رو کردن، به هم ریختن (با ور رفتن)

Beispiele

  • Man müsste sie also nur weniger füttern, und es gäbe weniger Wildschweine, die die Äcker ''zerwühlen''.پس باید کمتر به آنها غذا داد و در نتیجه خوک‌های وحشی کمتری مزارع را زیر و رو می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به هم ریختن، زیر و رو کردن، ژولیده کردن (مثلاً مو، تختخواب، کاغذها)

  • Sie hat ihre Haare zerwühlt.او موهایش را ژولیده کرده بود.
  • Der Hund hat das Blumenbeet zerwühlt.سگ باغچه گل را زیر و رو کرده بود.
2 Akkusativ

(مجازی) به هم ریختن، آشفته کردن (احساسات، افکار)

  • Die Nachricht zerwühlte seine Gedanken.این خبر افکار او را آشفته کرد.
  • Ihre Worte zerwühlten mein Innerstes.حرف‌های او درونم را به هم ریخت.