zerwühlen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈvyːln̩/
Worttrennung: zer·wüh·len
فعل

زیر و رو کردن، به هم ریختن، ژولیده کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas zerwühlen)

به هم ریختن، زیر و رو کردن، ژولیده کردن چیزی (مانند مو، تختخواب، کاغذها) با ور رفتن یا دست زدن زیاد.

  • Der Hund hat die Kissen auf dem Sofa zerwühlt.سگ بالش‌های روی مبل را زیر و رو کرده بود.
  • Sie zerwühlte ihre Haare vor Verzweiflung.او از ناامیدی موهایش را به هم ریخت.
2 Akkusativ (jemanden / etwas zerwühlen)

به هم ریختن، آشفته کردن (به صورت مجازی) احساسات یا افکار.

  • Die ständigen Sorgen zerwühlen seine Gedanken.نگرانی‌های مداوم افکار او را آشفته می‌کند.
  • Diese Nachricht hat mich innerlich total zerwühlt.این خبر مرا از درون کاملاً آشفته کرد.