zerwühlen
زیر و رو کردن، به هم ریختن، ژولیده کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerwühlen)
به هم ریختن، زیر و رو کردن، ژولیده کردن چیزی (مانند مو، تختخواب، کاغذها) با ور رفتن یا دست زدن زیاد.
- Der Hund hat die Kissen auf dem Sofa zerwühlt.سگ بالشهای روی مبل را زیر و رو کرده بود.
- Sie zerwühlte ihre Haare vor Verzweiflung.او از ناامیدی موهایش را به هم ریخت.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zerwühlen)
به هم ریختن، آشفته کردن (به صورت مجازی) احساسات یا افکار.
- Die ständigen Sorgen zerwühlen seine Gedanken.نگرانیهای مداوم افکار او را آشفته میکند.
- Diese Nachricht hat mich innerlich total zerwühlt.این خبر مرا از درون کاملاً آشفته کرد.