zerwühlen
زیر و رو کردن، به هم ریختن (با ور رفتن)
Beispiele
- Man müsste sie also nur weniger füttern, und es gäbe weniger Wildschweine, die die Äcker ''zerwühlen''.پس باید کمتر به آنها غذا داد و در نتیجه خوکهای وحشی کمتری مزارع را زیر و رو میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به هم ریختن، زیر و رو کردن، ژولیده کردن (مثلاً مو، تختخواب، کاغذها)
- Sie hat ihre Haare zerwühlt.او موهایش را ژولیده کرده بود.
- Der Hund hat das Blumenbeet zerwühlt.سگ باغچه گل را زیر و رو کرده بود.
2
Akkusativ
(مجازی) به هم ریختن، آشفته کردن (احساسات، افکار)
- Die Nachricht zerwühlte seine Gedanken.این خبر افکار او را آشفته کرد.
- Ihre Worte zerwühlten mein Innerstes.حرفهای او درونم را به هم ریخت.