zerwerfen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈvɛʁfn̩/
Worttrennung: zer·wer·fen
فعل

شکستن با پرتاب، قطع رابطه کردن، قهر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas zerwerfen)

چیزی (مانند ظرف یا شیشه) را با پرتاب کردن خرد کردن و شکستن.

  • Er hat vor Wut die Vase zerworfen.او از عصبانیت گلدان را پرت کرد و شکست.
  • Der Junge zerwarf die Teller auf dem Boden.پسر بشقاب‌ها را روی زمین انداخت و خرد کرد.
2 sich + mit + Dativ

با کسی دعوا کرده و رابطه دوستی یا خانوادگی را از هم گسستن؛ قهر کردن.

  • Sie haben sich wegen einer Kleinigkeit zerworfen.آنها به خاطر یک مسئله کوچک با هم قهر کردند.
  • Nach dem Streit haben sich die Geschwister zerworfen.بعد از دعوا، خواهر و برادرها رابطه خود را قطع کردند.