zerwerfen
شکستن با پرتاب، قطع رابطه کردن، قهر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zerwerfen)
چیزی (مانند ظرف یا شیشه) را با پرتاب کردن خرد کردن و شکستن.
- Er hat vor Wut die Vase zerworfen.او از عصبانیت گلدان را پرت کرد و شکست.
- Der Junge zerwarf die Teller auf dem Boden.پسر بشقابها را روی زمین انداخت و خرد کرد.
2
sich + mit + Dativ
با کسی دعوا کرده و رابطه دوستی یا خانوادگی را از هم گسستن؛ قهر کردن.
- Sie haben sich wegen einer Kleinigkeit zerworfen.آنها به خاطر یک مسئله کوچک با هم قهر کردند.
- Nach dem Streit haben sich die Geschwister zerworfen.بعد از دعوا، خواهر و برادرها رابطه خود را قطع کردند.