zeugungsunfähig
نازای، عقیم، ناتوان از بچهدار شدن
Bedeutungen
1
ناتوان از تولید مثل یا بچهدار شدن؛ عقیم.
- Der Arzt stellte fest, dass er zeugungsunfähig war.پزشک تشخیص داد که او قادر به بچهدار شدن نیست.
- Einige Tiere sind von Natur aus zeugungsunfähig.برخی حیوانات ذاتاً قادر به بچهدار شدن نیستند.
- Die Behandlung machte ihn vorübergehend zeugungsunfähig.این درمان او را به طور موقت نابارور کرد.