zickeln

Aussprache: /ˈt͡sɪkl̩n/
Wortzerlegung: zi·ckeln
فعل

بزغاله زاییدن (بز ماده)

Beispiele

  • Meine Ziege hat ''gezickelt''.بز من «بزغاله زایید».», «بزها ترجیح می‌دهند اواخر زمستان یا اوایل بهار «بزغاله بزاییند».
  • Ziegen ''zickeln'' am liebsten gegen Ende des Winters bzw. zu Beginn des Frühlings.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

بزغاله به دنیا آوردن (برای بز).

  • Die Ziege hat gestern Abend zwei Zicklein gezickelt.بز دیشب دو بزغاله زایید.
  • Im Frühling zickeln die Ziegen oft.در بهار بزها اغلب بزغاله می‌زایند.
2 ohne Objekt

رفتار لجبازانه، دمدمی مزاج یا نازک‌نارنجی از خود نشان دادن (عامیانه).

  • Hör auf zu zickeln und mach deine Arbeit!دست از لجبازی بردار و کارت را انجام بده!
  • Sie zickelt oft, wenn sie ihren Willen nicht bekommt.او اغلب ناز می‌کند/لجبازی می‌کند وقتی به خواسته‌اش نمی‌رسد.