zicken

Aussprache: /ˈtsɪkn̩/
Wortzerlegung: zi·cken
فعل

ناز کردن، لوس بازی درآوردن، غر زدن (بیشتر برای زنان)

Beispiele

  • Sie ''zickt'' einfach. Weil sie unzufrieden ist, meckert sie an ihm rum.او فقط ناز می‌کند. چون ناراضی است، او را سرزنش می‌کند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

لجبازی کردن، ناز کردن، بدخلقی کردن، قشقرق به پا کردن (معمولاً در مورد افراد یا گاهی ماشین‌آلات).

  • Sie zickt schon wieder wegen Kleinigkeiten.او دوباره به خاطر مسائل کوچک لجبازی می‌کند.
  • Der Drucker zickt heute Morgen.پرینتر امروز صبح بد کار می‌کند/قشقرق به پا کرده است.