zicken
ناز کردن، لوس بازی درآوردن، غر زدن (بیشتر برای زنان)
Beispiele
- Sie ''zickt'' einfach. Weil sie unzufrieden ist, meckert sie an ihm rum.او فقط ناز میکند. چون ناراضی است، او را سرزنش میکند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
لجبازی کردن، ناز کردن، بدخلقی کردن، قشقرق به پا کردن (معمولاً در مورد افراد یا گاهی ماشینآلات).
- Sie zickt schon wieder wegen Kleinigkeiten.او دوباره به خاطر مسائل کوچک لجبازی میکند.
- Der Drucker zickt heute Morgen.پرینتر امروز صبح بد کار میکند/قشقرق به پا کرده است.