zickig

Aussprache: /ˈt͡sɪkɪç/
Wortzerlegung: zi·ckig
صفت

لجباز، بهانه‌گیر، ایرادگیر، قهرقرو

Beispiele

  • Meine Frau kann manchmal ein wenig ''zickig'' sein.همسر من گاهی اوقات می‌تواند کمی لجباز باشد.
  • Auch Kerle sind manchmal ganz schön ''zickig.مردها هم گاهی اوقات خیلی بهانه‌گیر می‌شوند.
  • Manchmal kann sie sehr ''zickig'' sein.گاهی اوقات او می‌تواند بسیار لجباز باشد.